Home خانه
آتش در خانهٔ دانش
آتش در خانهٔ دانش
افشانامهای بیپرده
جنایت فرهنگی جهادی ها در کابل در زمان حاکمیت ملا ربانی اخوانی .
تاریخ، گاهی چنان جنایتی میبیند که قلم از نوشتنش شرم میکند ٫ نه از ترس، بلکه از درد. آنچه در سالهای حاکمیت ملا ربانی اخوانی و جنگسالاران جهادی بر پوهنتون کابل گذشت، از آن جنایتهاست.
جنایتی که نه با گلوله، بلکه با آتش انجام شد ٫ آتشی که کتاب می سوزاند، اندیشه می سوزاند، و آیندهای را که هنوز متولد نشده بود، در خاکستر خود دفن میکرد.
دو میلیون کتاب ٫ بگذارید این عدد را یک لحظه در ذهن نگه داریم.
دو میلیون کتاب.
دو میلیون صدای انسانی که نوشته شده بودند تا فراموش نشوند، تا نسل به نسل منتقل شوند، تا فرزندان این خاک بدانند که پدرانشان می اندیشیدند، میآفریدند، وجود داشتند ٫ همه در آتشی سوختند که دست های آلودهای روشنش کرده بودند.
پینجصد ژورنال علمی که سال ها دانش در آنها انباشته شده بود، هفت هزار رسالهٔ تحقیقاتی که هر کدام عمری از تلاش و بیخوابی و عشق به دانستن بودند، دو هزار نسخهٔ خطی تاریخی که تنها شاهدان صادق تمدن چند هزار سالهٔ این سرزمین بودند ٫ همه، همه، در آن آتش لعنتی ملا ربانی لعنتی خاکستر شدند.
این جنایت را چه باید نامید؟
جهل؟
نه، جهل این قدر سازمان یافته نیست. وحشیگری؟ ٫ نه، حتی وحشی به کتاب کاری ندارد.
این جنایت یک نام دارد و باید با صراحت گفته شود: ترس. ترس از دانش.
ترس از اندیشه.
ترس از انسانی که کتاب خوانده و دیگر فریب نمی خورد.
ملا ربانی و جنگسالارانش می دانستند که قدرتشان بر جهل مردم بنا شده است ٫ و کتابخانه ای که می سوزد، یعنی یک نسل دیگر در تاریکی خواهد ماند.
یعنی یک نسل دیگر را می توان فریفت، یک نسل دیگر را می توان به جنگ فرستاد، یک نسل دیگر را می توان به نام خدا قربانی کرد.
بیست و یک میلیون ساعت درسی ضایع شد. بیست و یک میلیون ساعت ٫ اگر این ساعت ها را پشت سر هم بگذاریم، بیش از دو هزار سال می شود.
دو هزار سال از عمر دانش این ملت، در چند سال به باد رفت.
پوهنتون کابل پنجاه میلیون دالر زیان دید، پوهنتون حربی صد میلیون، پولی تخنیک پنجاه میلیون، و پوهنتون هوایی دفاعی دوصد میلیون دالر.
اما این اعداد ٫ هرچقدر هم که گیجکننده باشند ٫ تنها بخشی از حقیقت را می گویند.
حقیقت بزرگ تر را عدد نمی توان گفت: وقتی متعلم و محصلی کتابش را از دست می دهد، وقتی استادی دستنوشته های عمرش را در آتش می بیند، وقتی ملتی از ریشه هایش قطع میشود ٫این زیان را هیچ دالری نمی تواند اندازه بگیرد.
و آن چهل و چهار هزار کتاب چاپشده و پنج هزار کتاب ناچاپ پوهنځی طب ٫آنها را به یاد بیاورید.
در آن کتاب ها، درمان بیماری هایی بود که مردم از آنها می مردند.
در آن کتابها، دانشی بود که می توانست جان کودکانی را نجات دهد.
در آن کتاب های ناچاپ، افکاری بود که هنوز به دنیا نیامده بودند ٫ و با آتش آن روز، دیگر هرگز به دنیا نیامدند.
کجا رفتند آن داکتر ها و طبیبان که در شفاخانه ها ایستاده بودند و کتابی نداشتند؟
کجا رفتند آن مریضانی که به خاطر این جهل و جنایت سازمانیافته، درمان نشدند؟
این را هم باید در حساب ملا ربانی و یارانش نوشت.
صد و پنجاه و سه هزار کتاب انجمن نویسندگان نیز چپاول شد.
یعنی صداهای نویسندگانی که با قلم زندگی کرده بودند، دزدیده شد.
یعنی ادبیات یک ملت، یک شبه، از خانه اش رانده شد.
و این همه در حالی بود که ربانی و جنگسالارانش، هر روز نام خدا را بر زبان داشتند ٫ همان خدایی که اولین کلمهاش «بخوان» بود، و اینان کتاب هایی را می سوزاندند که نوشته شده بودند تا خوانده شوند.
ملا ربانی و جنگسالارانش رفتند ٫یا می روند ٫ اما این آتش هنوز دود میکند.
هنوز نسل هایی هستند که از آن خلأ رنج می برند، هنوز دانشی هست که باید دوباره از صفر ساخته شود، هنوز خطی نسخه هایی هست که دیگر هرگز بازنخواهند گشت.
تاریخ این جنایت را خواهد نوشت ٫ حتی اگر خود آنها کتاب های تاریخ را هم سوزانده باشند. چون حقیقت، برخلاف کاغذ، نمی سوزد.






































































د لوګر د دوو ښوونځیو د اوبو سیستم د فعالولو لپاره نغدي مرسته وشوه






























