Home خانه
روایت بابر از فتح بالاحصار کابل
روایت بابر از فتح بالاحصار کابل
اگر امروز از کنار شاهشهید، پل مستان یا دهمزنگ میگذریم، بهسختی به یاد میآوریم که این نامها روزگاری بخشی از یک میدان جنگ، ترس، فرار و تسلیم بودهاند. یکی از نخستین کسانی که این فضا را با جزئیات ثبت کرده، خودِ بابر است؛ کسی که در سال ۹۱۰ هجری قمری، در تزک خویش، برای نخستین بار پرده از درون بالاحصار کابل برمیدارد.
پیش از بابر، بالاحصار بارها محاصره شده بود؛ از جمله در روزگار امیرحسین و تیمور کورگان، اما تاریخنویسان آن دورهها کمتر وارد جزئیات شدهاند. تزک بابر اما ما را با واژهها و مفاهیمی تازه آشنا میکند: «ارگ»، «دروازه»، «خاکریز» و حتی چاههای خسپوش؛ همه نشانههایی از یک دژ زنده و فعال.
بابر در روایت خود از دروازهٔ چرمگران یاد میکند؛ نخستین دروازهای که نامش بهصراحت در منابع تاریخی بالاحصار ثبت شده است. این دروازه در سمت شرقی بالاحصار موقعیت داشت و بعدها به نام دروازهٔ شاهشهید شهرت یافت. بابر مینویسد که جوانان سپاهش تا این دروازه تاختند و مدافعانی که تاب ایستادگی نداشتند، گریخته و به درون قلعه پناه بردند.
در همان حوالی، خاکریز ارگ و خندقهایی قرار داشت که بهدستور مقیم ارغون، حاکم کابل، برای دفاع ساخته شده بود. یکی از تدابیر جنگی مهم، حفر چاههای خسپوش بود؛ گودالهایی پوشیدهشده با خس و خاک که در گرماگرم یورش، جان چند تن از امرای بابر، از جمله سلطانقلی چناق، را گرفت. این جزئیات نشان میدهد که دفاع از بالاحصار تنها به دیوار و برج محدود نبود، بلکه با حیله و مهندسی جنگی همراه بود.
بابر از صحنهای سخن میگوید که مردم کابل، از روی بلندیهای کنار ارگ، به تماشا ایستاده بودند. اما با فرار مدافعان، گرد و آشوب بالا گرفت؛ برخی از همان بلندیها افتادند و صحنهای آمیخته از هراس و بینظمی شکل گرفت. درگیریها پراکنده بود و هنوز فرمان جنگ همگانی داده نشده بود، اما فضای قلعه بهروشنی نشان میداد که مقاومت در حال فروپاشی است.
سرانجام، ترس بر تصمیم غلبه کرد. مقیم ارغون، که امیدی به رسیدن کمک از قندهار یا هرات نداشت، راه تسلیم را برگزید. با میانجیگری باقیبیگ چغانیانی، نزد بابر آمد و اظهار بندگی کرد. بابر نیز، چنانکه در تزک مینویسد، با «عنایت و شفقت» برخورد نمود و قرار شد فردای آن روز، قلعه بیجنگ و جدال تسلیم شود.
صبح فردا، هنگام خروج مقیم و همراهانش، غوغای مردم بالا گرفت؛ جمعیتی که سالها به بیسری و دستاندازی خو گرفته بودند. بابر ناچار شد خود وارد صحنه شود تا آشوب را فرو بنشاند. با این اقدام، مقیم ارغون سالم از کابل بیرون رفت و در تیبه پورت فرود آمد. بدینگونه، در اواخر ربیعالآخر، کابل و غزنی بدون نبرد بزرگ، به دست بابر افتاد.
این روایت بابر، تنها گزارش یک فتح نیست؛ بلکه نقشهای زنده از کابل آن روزگار است. از دروازهٔ چرمگران تا سیاهسنگ، از گورخانهٔ قتلققدم تا پلی که بعدها پل مستان نام گرفت، و از کوچهباغ دهمزنگ تا خسپوشهای مرگبار بیرون بالاحصار. کابل، در این سطرها، شهری است که تاریخش هنوز در کوچهها و نامها نفس میکشد.
منبع:
احمدعلی کهزاد، بالاحصار کابل و پیشامدهای تاریخی آن، جلد اول، انتشارات راه پرچم، ص ۴۹.





























































د لوګر د دوو ښوونځیو د اوبو سیستم د فعالولو لپاره نغدي مرسته وشوه






























