Home خانه

ماموران پلیس در محل کشف جسد حضور پیدا کردند، یک تلفن همراه و یک کارت بانکی که به نظر می‌رسید متعلق به مقتول بودند...

ماموران پلیس در محل کشف جسد حضور پیدا کردند، یک تلفن همراه و یک کارت بانکی که به نظر می‌رسید متعلق به مقتول بودند...

715592441 1442067901291164 6854983838276562609 nبعد از اینکه ماموران پلیس در محل کشف جسد حضور پیدا کردند، با جست‌وجوهایی که در اطراف آنجا انجام دادند، موفق شدند یک تلفن همراه و یک کارت بانکی در کنار کیسه‌ها پیدا کنند که به نظر می‌رسید متعلق به مقتول بودند. از وضعیت خود جسد، شناسایی آن به هیچ وجه امکان‌پذیر نبود، اما ماموران با استعلام همان کارت بانکی خیلی سریع متوجه شدند که فرد قربانی، یک زن ۳۰ ساله به نام صبا بوده است.

جسد این زن به طور کامل مثله شده بود و حتی قاتل پوست بدن او را هم به طور کامل از بدنش جدا کرده بود تا به هیچ وجه قابل شناسایی نباشد. اما عجیب این بود که پلیس موفق نشده بود توی آن کیسه‌ها دستان مقتول را پیدا کند؛ یعنی این احتمال وجود داشت که قاتل دست‌های قربانی‌اش را جداگانه در محل دیگری به دور انداخته باشد.

صبا یک زن بسیار سرزنده و اهل سفرهای خارجی بود که بارها به کشورهای ترکیه، دبی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس سفر کرده بود. دوستان و اطرافیانش می‌گفتند که صبا زنی نبود که دشمن خاصی داشته باشد و احتمال می‌دادند که هر کسی این کار را با او کرده، به یک شکلی با او در ارتباط بوده و یکی از آشنایانش بوده است.

در محل کشف جسد یک کارت بانکی هم پیدا شد و پلیس بعد از استعلام تراکنش‌های بانکی آن متوجه شد که صبا در روز به قتل رسیدنش از یک سوپرمارکت که با محل کشف جسدش فاصله زیادی هم داشت، مقداری مواد خوراکی خریداری کرده بود. حتی روی نقشه هم اگر دقت کنید، محل سوپرمارکت با محل زندگی او فاصله زیادی داشته و این می‌توانست به این معنی باشد که قاتل حتماً او را بعد از به قتل رساندن به محل کشف جسد برده بود.

ماموران بعد از به دست آوردن این اطلاعات به سراغ آن سوپرمارکت رفتند و وقتی با صاحب آن صحبت کردند، آن مرد به آن‌ها گفت که دقیقاً یادش هست صبا در آن روز وقتی برای خرید به مغازه او آمده بود، رفتارهای عادی نداشت و خیلی مضطرب به نظر می‌رسید. همین رفتارهایش باعث شده بود که او، صبا را فراموش نکند و هنوز او را به خاطر داشته باشد.

صبا دختری بود که عاشق سفرهای خارجی بود و آن روز زمانی که ماموران پلیس داشتند با صاحب آن مغازه سوپرمارکت صحبت می‌کردند، یکی از آن‌ها متوجه یک آژانس مسافرتی که روبروی آن مغازه بود می‌شود. او در یک لحظه با خود حدس می‌زند که احتمال دارد صبا از طریق همان آژانس مسافرت‌های خود را انجام داده باشد. برای همین تصمیم می‌گیرد که در نقش یک مشتری به آن آژانس برود تا بلکه بتواند سرنخی از قتل صبا در آنجا به دست آورد.

او برای خرید بلیط وارد آژانس می‌شود و به کارمندان آنجا گفته بود که می‌خواهد با مدیر آژانس صحبت کند. مدیر آژانس مردی لاغراندام به نام وحید بود که ۴۲ سال داشت و وقتی با آن مامور پلیس روبرو شد، بلافاصله فهمید که او مامور است و دچار اضطراب شد.

یک مورد دیگر که خیلی مورد توجه پلیس قرار گرفته بود این بود که وحید هنگام صحبت کردن سعی می‌کرد دست‌هایش را در حالتی نگه دارد که زخم کف دست‌هایش مشخص نشود. زمانی که آن مامور پلیس ناگهان عکس صبا را روی میز او گذاشته بود و از او پرسیده بود که آیا آن زن را می‌شناسد یا نه، وحید دچار اضطراب بیشتری می‌شود، رنگ از رخش می‌پرد و در حالی که سعی داشت خودش را کنترل کند، ناگهان چیزهایی گفته بود و اطلاعاتی را به پلیس داده بود که باعث شده بود همان‌جا .... ادامه‌ در کامنت

ببین کامنت رو 👇👇 ویدیو اونجاست