Home خانه

حقیقتِ جنگ غرب کابل را از جایی که خون آغاز شد باید نوشت

حقیقتِ جنگ غرب کابل را از جایی که خون آغاز شد باید نوشت

607310514 856997593740274 3099284542867347135 nپاسخ به روایت ناقصِ محمد عبدالله مشهور به مولانا – حقیقتِ جنگ غرب کابل را از جایی که خون آغاز شد باید نوشت»

محمد عبدالله مشهور به مولانا روایتش را از جایی شروع می‌کند که برایش بی‌ضرر است؛ از روزِ ۱۱ جدی و ده‌بوری و کارته چهار.

اما تاریخ را نمی‌توان از وسطش برید و باقی را پنهان کرد. اگر قرار است حرف زده شود – باید از جایی آغاز شود که خون بر خاک ریخت.

۱. آغاز جنگ؛ نه با مزاری – بلکه با «شش جوالی هزاره»

اولین گلولهٔ جنگ غرب کابل را حزب وحدت شلیک نکرد.

اولین خون، خون شش هزارهٔ کارگر (جوّالی) در سرای هراتی بود؛

کسانی که نه حزبی بودند، نه اسلحه داشتند، نه در سیاست سهمی داشتند.

جرم‌شان فقط این بود: «هزاره بودن».

هیچ‌کس نامشان را نمی‌گوید، چون اگر گفته شود – دیگر نمی‌توان هزاره را متهم به آغاز جنگ کرد.

۲. دومین جرقه؛ ترور شهید ابوذر یکاولنگی و اعضای شورای مرکزی حزب وحدت ترور این چهره‌ها در مقابل سیلو – فقط حذف چند فرد نبود.

پیام سیاسی آن روشن بود:

«هزاره حق سیاست، حق حضور و حتی حق زنده بودن در کابل ندارد.»

در چنین شرایطی – دفاع نه انتخاب بود، نه هوس؛ دفاع، اجبارِ بقا بود.

۳. انحصار قدرت؛ خاکستر خاموشی که جنگ را شعله‌ور ساخت

مولانا نمی‌نویسد که در زمان دولت ربانی و فرماندهی شورای نظار:

سهم هزاره در دولت عملاً صفر بود

پیشنهاد برای وزارت امنیت (جنرال خدایداد) با تحقیر رد شد

هزاره در ارتش، امنیت ملی، پولیس، فرماندهی و نظام – «هیچ» بود

شیعیان درباری به سرکردگی محسنی قندهاری، ابزار مشروعیت‌بخشی به حذف هزاره شدند

در کشوری که در آن هیچ راهِ قانونی برای حقوق یک قوم باقی نگذاشته می‌شود – چگونه می‌توان توقع داشت که مردمش سنگر نسازند؟

۴. افشار؛ صفحه‌ای که مولانا عمداً نمی‌نویسد

اگر کسی می‌خواهد دربارهٔ جنگِ غرب کابل حرف بزند – باید اسم افشار را بلند بگوید.

اما در روایت مولانا – هیچ اثری از آن نیست. چرا؟

چون افشار پاسخ همه‌چیز را می‌سوزاند.

افشار یعنی:

حملهٔ رسمی و مشترک شورای نظار + اتحاد اسلامی سیاف

همراهی چهره‌های شیعه‌ی درباری برای مشروعیت‌بخشی

قتل‌عام حد اقل ۷۰۰ غیرنظامی

چور و چپاول بیش از چهار هزار خانه

تجاوز به زنان، ذبح کردن جوانان، بریدن سینه های ز

نان ،کودک‌ربایی، و مفقود شدن بیش از ۱۳۰۰ نفر اعم از زن و مرد.

و یک جملهٔ سیاه در برابر تاریخ:

«بگذار از هزاره چیزی نماند.»

اگر افشار در متن باقی بماند – دیگر هیچ‌کس جرأت نمی‌کند بگوید «هزاره جنگ را شروع کرد».

۵. شورای هماهنگی و شکستن انحصار – نه کودتا

مولانا در متنش شورای هماهنگی را «کودتا» می‌نامد تا هراس‌آور به‌نظر برسد.

اما اگر حقیقت گفته شود، باید نوشت:

شورای هماهنگی تلاش چهار نیروی بزرگ اجتماعی برای شکستن انحصار قدرت بود:

وحدت – جنبش – حزب اسلامی – نجات

اما در این سرزمین، هر حرکت علیه انحصار، همیشه نام دیگری می‌گیرد:

به آن می‌گویند «خیانت» – چون صاحبان قدرت می‌خواهند همیشه تنها بمانند.

و اکنون یک جمله، که تاریخ از ما دزدید:

جنگ غرب کابل از گلولهٔ حزب وحدت آغاز نشد.

جنگ از خون شش جوالیِ مظلوم در سرای هراتی آغاز شد.

جنگ را ابتدا اتحاد اسلامی – و سپس شورای نظار روشن کردند.

و حزب وحدت – فقط کاری کرد که هر قوم برای بقای خود می‌کرد:

از مردمش دفاع کرد.

این نوشته برای پاسخ است – برای شهادت تاریخی است

برای آن روزی که کودکان‌مان بپرسند:

«چرا غرب کابل جنگ شد؟»

شرم‌مان نشود بگوییم:

حکومت فاشیستی ربانی حقیقت را کشتند… پیش از آن‌که مردم هزاره را بکشند.

مرتضی خرّمی