این فقط «سوءمدیریت» نبود، خیانت سازمانیافته بود
در دوران قدرت شورای نظار، معیار شایستگی نه سواد بود، نه تخصص، نه غیرت ملی؛
پکول، لهجه، و تعلق پنجشیری کافی بود.
آدمهای لُک، شکمکته، بیسواد و بیصلاحیت—یکشبه مارشال، جنرال، والی و سفیر میشدند. البته نظر به قواره بدخوی ؟؟ و شک کته شان معیار میشد .
کرسیها نه برای خدمت، که برای معامله بود.
نمونهاش کرامالدین؛ همان که در نخستین روزهای مقرریاش، کلید پنجشیر را—ولو سمبولیک—به یک جنرال خارجی داد.
سمبولیک؟ بلی.
اما حقیقتش این بود که وطن عملاً قطعهقطعه به خارجیها سپرده شد تا چوکیها، رتبهها و امتیازها محفوظ بماند.
اینها با شعار «مقاومت» آمدند،
اما در عمل وطن را گرو گذاشتند.
با دست راست نان قدرت را خوردند و با دست چپ خاک را فروختند.
افغانستان برایشان مل