Home خانه

قربانیان ناسیونالیسم افراطی در افغانستان ۳

قربانیان ناسیونالیسم افراطی در افغانستان ۳

588312747 25756450653968025 2396038960910834521 nبه مناسبت نود و دومین سالگرد محمود طرزی

محمود طرزی…

امان‌الله خان…

دو نام بزرگ، دو رویای شکسته، دو قربانی نخستین ناسیونالیسمی که هنوز ریشه در خاک این سرزمین نگرفته است. در افغانستان، پیش از آن‌که ناسیونالیسم ملت را بسازد، خود ناسیونالیست‌ها را می‌سوزاند.

این نشان می دهد که ناسیونالیسمی که از دل مردم نجوشد، با خون پیشگامانش نوشته می‌شود. طرزی در غربت مرد، امان‌الله خان در تبعید خاموش شد و شمار زیادی مانند ولی خان دروازی، محمدحسین خان مستوفی‌الممالک-پدر استاد خلیل‌الله خلیلی و خانواده چرخی ها با همین نسخه ناسیونالیسم افراطی در زندان ها شکنجه و کشته شدند.

محمود طرزی و امان‌الله خان می‌خواستند ملت بسازند، اما ملت را نشناختند. طرزی نسخه آورد و امان‌الله اجرا کرد، اما آنها و حاکمان جانشین آنها نسل به نسل بنام پیشرفت در ارگ ریاست جمهوری و محدوده اطراف آن برای خود، درباریان و خانواده ها خویش آسایشگاه امن، تجملی و اروپایی بر پا کردند بدون اینکه خود را زحمت بدهند از قصر بیرون شوند و جامعه را آگاه و همراه کنند. آنان افغانستان آرمانی را در کابل و قصر ‌دارالامان می‌دیدند، اما افغانستان واقعی در روستا و مسجد؛ و قبیله و سنت زندگی می‌کرد. آنان اصلاحات را در پوشش اروپایی می دیدند اما مردم در فقر می زیستند و توان خریدن لباس اروپایی نداشتند.

خواستند پیشرفت بیاورند، اما مردم را شریک نکردند. خواستند نظام نو بسازند، اما نهاد نساختند. ملت با فرمان ساخته نمی‌شود. ملت از دل مردم می‌جوشد، نه از دهن روشنفکر و دربار و نسخه وارداتی.

ناسیونالیسم‌شان روی کاغذ ماند، نه روی دل مردم. اصلاحات‌شان از بالا سرازیر شد، بی‌ریشه، بی‌نهاد، بی‌پشتوانه.‌ و هر اصلاحاتی که در مردم ریشه نگیرد، با نخستین باد از بیخ بر ‌کنده می شود.

در کشوری که دین ستون اصلی انسجام اجتماعی است، آنها دین را حاشیه‌نشین کردند؛ و آنگاه جامعه با تمام قدرتش در برابرشان ایستاد.

در کشوری که قبایل هویت‌اند، اصلاحات بدون قبایل یعنی بحران. در سرزمینی که چندقومه است، ملت‌سازی بدون همهٔ اقوام یعنی شکست. در چنین جامعه متکثر؛ طرزی و امان‌الله خان خواستند «افغانیت» بسازند،‌ اما در آن نه تنها افغانیت را تعریف نکردند بلکه جایگاه سایر زبان ها و اقوام را نیز تعریف نکردند.

تفکر طرزی، به‌ویژه تلاش برای ساختن یک «ملت واحد از بالا» برگرفته از نسخه فرهنگی-قوم‌محور آلمانی بود؛ جایی که «ملت» بر محور زبان، فرهنگ و تاریخ قوم واحد تعریف می‌شد. اما این مدل نیز در اروپا بر روی ملت‌هایی با حافظه تاریخی مشترک و نهادهای قوی شکل گرفته بود، نه جامعه‌ای قبیله‌ای، چندزبانه و چندقومیتی مثل افغانستان.

نسخهٔ آن‌ها از نسخه قرن ۱۹ عثمانی و اروپا آمده بود، نه از کوچه‌های کابل و قندهار و بدخشان و از نه از آگاهی و قرارداد اجتماعی. طرزی نسخه‌ای را کاپی کرد که مناسب جامعه افغانستان نبود؛ یک نسخه اروپایی، بی‌ریشه، بی‌درک از واقعیت‌های قومی و اجتماعی. امان‌الله خان همان نسخه را بدون زیرساخت اجتماعی، بدون مشروعیت محلی، و بدون همراه‌سازی اقوام اجرا کرد.

به همین دلیل، این دو نفر، طرزی به‌عنوان نظریه‌پرداز و امان‌الله خان به‌عنوان مجری، خود نخستین قربانیان نسخهٔ کاپی‌شده ناسیونالیسم اروپایی در افغانستان شدند.

نتیجه:

نخست این‌که این ناسیونالیسم وارداتی بود؛ نسخه‌ای برگرفته از قرن ۱۹ آلمان نازی از طریق ترکیه بود، نه برآمده از بستر اجتماعی افغانستان. دوم، این پروژه نخبه‌گرای شهری و اشرافی و محدود به کابل و قصر دارالامان و تاکید شان بیشتر بر ‌پوشش بود تا تحول بنیادین و مردم ولایات، شهرستان ها و روستاها، قبایل، روحانیت و اقوام در آن سهمی نداشتند. سوم، نقش دین در هویت جمعی نادیده گرفته شد و همین سبب شد نیروهای سنتی در برابر اصلاحات بسیج شوند. چهارم، اصلاحات بدون نهادسازی پایدار انجام شد، نه مکتب عمومی ساخته شد، نه ارتش ملی سراسری، و نه نظام اداری گسترده‌ای برای اجرای اصلاحات شکل گرفت.

سرعت بیش‌از حد اصلاحات، شکاف دولت و جامعه را عمیق‌تر کرد و ناسیونالیسم طرزی–امان‌الله خان به‌جای ساختن یک ملت مدرن، به مقاومت اجتماعی و در نهایت فروپاشی منجر شد.

این تجربه نشان می‌دهد که ملت‌سازی بدون مشارکت مردم، بدون نهادسازی، و بدون احترام به حساسیت‌های دینی و فرهنگی، دوام نمی‌آورد. اینکه ملت با فرمان ساخته نمی‌شود. ملت با مردم ساخته می‌شود. اصلاحات بدون مردم و بدون رعایت ارزش ها یعنی سراب. ناسیونالیسم وارداتی یعنی بحران. ملت‌سازی بدون رضایت مردم و هویت مشترک یعنی فروپاشی. آینده را باید با مردم ساخت، نه بر مردم تحمیل کرد.