قاتل نادرشاه عبدالخالق هزاره
اینکه محمد نادرخان چرا بقتل رسید، دلایل مختلف تاریخی و عندی ارایه گردیده است.
از لحاظ شخصیاتی نظر اینست که عبدالخالق به خونخواهی جنرال غلامنبي خان چرخی که طور دعوت به ارگ خواسته شد و پس از یک گفتگوی جنجالی نادرخان به سریاور خود امر میدهد تا اورا باقنداق تفنگ بحدی بکوبند تا جان دهد و جسد ویرا نیز بشکلی تحویل فامیلش میدهند که مراسم فاتحه بجا اورده نتوانند ونیز تمام خانواده اش بشمول اطفالصغیر و بانوان هم زندانی شده و هست و بودشان مصادره وَ ضبط میگردد.
اما نظریات عمومی و سیاسى برانست که نادر خان بعد ازانکه قدرت را بنام امان الله خان بدست اورد با پیمان شکنی ، خودش سلطنت را غصب نموده { ص۹۴۶ افغانستان در مسیر تاریخ چاپ ۱۳۸۸ } و سپس تمام رقیبان و روشنفکران و امانیست ها چون محی الدین انیس، مرزامهدیخان چنداولی ، فقیرمحمدخان، عبدالرحمنلودین معروف به کبریت ، برادران غلام نبى خان چرخی، محمد ولیخان دروازی و ده ها تن منورین وعناصر ازادیخواه و دشمنان برطانیای کبیر را بیرحمانه بقتل رسانید . بطور مثال زمانیکه یاور حضور ریسمان دار را بگردن محمد ولیخان (بی جرم وگناه) می اویزد ، محمد ولیخان یک عنصر ضد انگلیس شهامت مندانه به سریاور میگوید :
به نادرخان بگویید که اگر تو هزار آدم مثل مرا بکشى باز هم روزی رسیدنیست که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهد شناخت و حساب خود را خواهند گرفت... {ص ۹۷۲ وحشت و ترور - فصل ارتجاع واختناق ، افغانستان در مسیرتاریخ }
علاوتا" طوریکه گفته شده -
(ای کشته کى را کشتى تا کشته شدی زار) برعلاوه زندانی های سیاسى در زندان هایارگ، سرای موتی، سرای بادام و محبس دهمزنگ منورین و طرفداران امان الله خان همواره بفکر این بوده اند تا انتقام خون هزاران امانیست و روشنفکران کشور را از نادرخان و برادرانش بگیرند.
بقول مولانای بلخ :
توگناهی کرده یی جای دگر
این َسزای ان بود ای بیخبر
عبالصبور غفوری بهنقل قول از سراج الدین مامور زندان ارگ مینویسد - موقعیکه محکومین به اعدام قاتلین نادرخان را به دهمزنگ تحویل میدهند انوقت فیصلۀ اعدام یک تعداد محکومین قضیه عبدالخالق صادر گردیده و به دائرۀ قلعه دهمزنگ رسیده بود من(سراج الدین) همرای یک تولی عسکر عبدالخالق را همراه با سایرین اورده به قوماندان امنیه تحویل دادیم ...
در زندان دهمزنگ بعد ازانکه امراعدامها خوانده شد - قوماندان طره بازخان قبلا" دار ها را ایستاده کرده و هزارها نفر از مردم دران محل جمع شده بودند .
اول پدرعبدالخالق بعد ماما و سپس کاکای اورا پیش چشمش به دار آویختند. عبدالخالق هیچ به طرف شان ندید. هر قدرکه همراه برچه او را زدند و گفتند که پدرت را تماشا کن مامایت را ببین کاکایت را سیل کن ! عبدالخالق هیچ نگفت و چشم خود را از زمین بالا نکرد.
بعد ازآن محمود جان رفیق او را بدار کشیدند و گفتند که رفیقت را ببین! او را هم ندید. بالاخره بچه های غلام جیلانی خان ومولوی محمد ایوب معاون مکتب نجات ومیرعبدالعزیز و میرمسجدی و میرزا محمد معلمین را اعدام نمودند.
سریاور حضور ، انگشت دست راست او را که همرای آن فیرکرده بود برید ، یکنفر چشم راست اورا که همراه آن نشان گرفته بود همرای چاقو ازکاسۀچشمش بیرون کرد. یکنفر دیگر که یک چاق سیاه چهره بود هر دو گوش و سایر اعضایش را برید و عبدالخالق به شکل یک پارچه گوشت شور میخورد تا آخر که کم کم جان داد...
بعدا" انها را درجرکنده شده گی انداحتند..
قابل تذکر انکه مسعود پوهنیار پسر میر قاسم خان معین معارف وقتیکه پدرش راهمرای سایر محکومین طور زنجیر پیچ پای پیاده از زندان ارگ به محبس دهمزنگ جهت اعدام انتقال میدادند ( از زبان پدرش نقل قول مینماید) در حصه اندرابی که میرسند میر صاحب چشمش بانسوی دریا بطرف تعمیر نیمکاره مکتب صنایع (فعلا" لیسه عایشه درانی ) می افتد باخود میگوید کاش زنده میماندم و کاراین مکتب را تکمیل مینمودم تا که بدون آهن پوش در زمستان پیش روی صدمه نمیدید.
بالاخره نظر به نوشته آقای پوهنیار فیض محمدخان ذکریا که سمت وزارت خارجه را داشت به سردار هاشم خان عرض نموده میگوید که میرقاسمخان معین معارف قابل اعدام نمیباشد زیرا اگر یک مامور وزارت خارجه جرمی مرتکب شود آیا جزایش باید بمن داده شود که وزیر هستم و لذا نظر به همچو استدلال هاشم خان با شخص پادشاه از یک اتاق تماس تلفونی گرفته و طالب فرمان تخفیف میگردد. تا نوبت به اعدام میر صاحب میرسد فرمان هم زریعه موترمواصلت میکند که یک درجه تخفیف جزا برای میرقاسم خان منظور شده و نامبرده که زیر دار قرار داشت جزایش ازاعدام به حبس ابد تخفیف می یابد.
خلاصه انکه درحالیکه جرم یک عمل فردی میباشد پدر عبدالخالق و کاکا و مامایش با معاون مکتب ، معین معارف و عده کثیر دیگر محکوم باعدام میشوند.
بعین صورت زمانیکه سید کمال محصل افغانی در المان که بحکم انتقام گرفتن از گروپ برادران ، محمدعزیز خان برادر اندر نادرخان سفیر در جرمنی را بقتل رسانید وقتى خبر که بکابل میرسد پولیس ها به دکان اهنگری کاکای ریش سفید او امده ویرا برده بدار می اویزند و نماز شام جسدش را به خانواده اش که از دنیا بیخبراند تحویل میدهند.
عبدالخالق جوان ۱۷ ساله متعلم صنف دهم مکتب نجات بود و پدرش خداداد نام داشت.
-(باید یاداور شد که مکتب امانی به مکتب نجات و مکتب امانیه به مکتب استقلال نامگذاری مجدد شده بود)
مکررانکه عبدالخالق بتاریخ ۱۶ عقرب۱۳۱۲ محمد نادر خان را بافیر تفنگچه درباغچه ارگ مقابل تالار سلامخانه بقتل رسانید.
منابع:- افغانستان در مسیر تاریخ
از (زنده یاد میرغلام محمد غبار)
-سرنشینان کشتى مرگ از مرحوم (عبالغفور صبوری)
-ظهورمشروطیت و قربانیان استبداد
(خاطرات سید مسعود پوهنیار)