Home خانه
یاد عبدالخالق هزاره این اسطورهٔ مقاومت را گرامی بداریم!
یاد عبدالخالق هزاره این اسطورهٔ مقاومت را گرامی بداریم!
نويسنده: رزاق رحيمى
همپا با تسلط جابرانهٔ حاکمیت نادر غدار این جغد دست آموز استعمار انگلیس بر کشور، نارضایتی ها و مقاومت در برابر دستگاه شکنجه و سرکوب اوج میگرفت. اژدهای خون آشامِ حاکمیت نادری هر روز سرهای آزادیخواهان را از تن های شان جدا می کرد. بازار قین و فانه، چوب زدنها ، ناخن کشیدنها، به دار آویختن ها و چانواری کردن ها کاملا گرم بود.
در چنین شرایطی( 1295 شمسی) کودکی از تبار رنج و محرومیت در یک خانوادۀ فقیر پا بعرصۀ گیتی گذاشت که او را «عبدالخالق» نام گذاشتند. عبدالخالق فرزند فقر و محرومیت بود ، او وارث رنجهای بیکران و دردهای استخوان سوز مردمی بود که کمر شان در زیر شلاق استبداد، تبعیض و بیعدالتی حکام خاین و غدار خم گشته بود. او کینهٔ سختی ازین سرکوب ها به دل گرفت و با جمعی از یارانش راه پایان دادن به ظلم و بیعدالتی را در ترور فردی سردمداران رژیم تشخیص داد.
او با گذشت هرروز همچون فولادی در کورۀ فقر و رنج توانفرسای مردم اش آبدیده و آبدیده تر می شد و آتش خشم اش شعله ور تر میشد. سرانجام با گروهی از همفکران اش تصمیم گرفت تا به حیات مار افعی استعمار پایان دهد تا مردمش را از شرارت های بیشتر این کفتار پیر در امان سازد.
شرح مختصر ماجرا:
بیرق داخل ارگ پایین شد و نادر به باغ دلکشا قدم گذاشت. سلامی گرفته شد. نادر خان اول میز انعامات را معاینه کرد و بعد جانب صفی که عبدالخالق ایستاده بود، نزدیک شد . همین که پیش روی صف رسید، خالق یک قدم پیش آمد و در کمال آرامش سه گلوله را به قلب او شلیک کرد. نادر فقط یک تکان خورد و جابجا نقش زمین شد. خالق از جایش نجنبید و برخلاف قصه های معمول فرار نکرد.
خالق را گرفتار کردند و تحت شکنجه های وحشیانه و ضد انسانی جسمی و روانی قرار دادند تا یارانش را بدام اندازند، اما او با مقاومت حماسی هیچگاهی لب به سخن تر نکرد.
بعد از ظهر چهارم جدی 1312 که سرما سنگ را می شکست. خالق و محمود و دیگر محکومین به اعدام را از دروازۀ جنوبی ارگ به سوی اعدامگاه بردند. او هیچگونه هراسی در چهره نداشت بلکه با گامهای استوار راه می رفت و به سوی جماعت حاضر در صحنه لبخند می زد.
محل اعدام را در پیش روی گدامهای دهمزنگ تعیین کرده بودند. مردم را به زور و جبر به این مهمانی خون دعوت کرده بودند. هر لحظه بی نظمی ها ایجاد می شد و امر میکردند تا مردم را به زور قنداق تفنگ عقب بزنند. مردم می گریستند.
16 طناب دار بر پا کرده بودند. دار اول از خالق بود.
گویند در آن قربانگاه قبل از کشیدن به دار، نخست انگشت خالق را قطع کردند و چشمش را از حدقه بیرون کردند و بعد سایر اعضای بدنش را قطعه قطعه کردند که به دار آویختن نرسید. جسد پاره پاره شده ای که تا حال معلوم نیست در کجا دفن شده است؟!
و بدینگونه به زندگی پر ماجرای این اسطورۀ مقاومت نقطه پایان گذاشتند. او را چنین زجرکش کردند تا کسی را دیگر یارای جرئت مقاومت و ایستادگی در برابر زورگویی، استبداد و بیعدالتی نباشد.
به روایتی 21 تن از اعضای خانواده و بستگان نزدیک خالق به شمول دوتن از پسران کوچک کاکایش خداداد به نامهای عبدالله و عبدالرحمان را نیز درین رابطه کشتند.
روان خالق و تمام آزادیخواهان میهن که بجرم آزادی خواهی و آزاد اندیشی در برابر استبداد و بیعدالتی سلاخی شدند، شاد و یاد عزیز شان گرامی باد!




مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل مسکونه قریه زرغونشهر







































































د لوګر د دوو ښوونځیو د اوبو سیستم د فعالولو لپاره نغدي مرسته وشوه
































